|
زبان کُردی، اصیل، قدیمی و بزرگ
ابراهیم قربانی
در بحث پیرامون مسألهی انسان، نمیتوان خود را تنها به تکامل زیستشناسنانه محدود کرد؛ زیرا این نوع تکامل به تنهایی ماهیت گذار اجداد حیوانی را به انسانهای نخستین تبیین نمیکند. فردریک انگلس آن تغییر کیفی را که طی پیدایش انسان در فرایند تحول تدریجی جهان حیوانی روی داد، کشف کرده است. وی برای نخستین بار به این حقیقت پی برده که آنچه انسان را از دنیای حیوانی متمایز نمود، کار اجتماعی مفید اوست که با کمک ابزار کار مصنوع خود انجام میدهد.
این خصوصیت انسان که در تکامل او نقش تعیینکنندهای داشته نه به طور خود به خودی بلکه در نتیجهی یک فراگرد طولانی، در طی قرون متمادی پدید آمده است. بر اثر وضع قائم بدن و دستهای بسیار تکاملیافته، استفاده از اشیائی مانند: سنگ، استخوان و جز آن به منظور شکار و یافتن خوراک و دفاع در برابر دشمنان وحشی برای انسان امکانپذیر گشت؛ بنابر این تحقیقات آرگولوژیستها، اجداد نخستین انسان، حیوانات کوچک را شکار کرده و آنها را با اشیائی سنگین میکشتند و برای شکافتن پوستهی لاک پشت و خرچنگ از سنگها سود میجستند.
استفاده ازابزارهای طبیعی سبب گشت که اجداد انسان در آغاز بکوشند اشیائی را که در دسترشان بود با نیازهای خویش وفق دهند و سپس ابزارهای را که برای کارهای گونهگون بسازند و بدین گونه به کار آگاهانه نزدیک شوند. به هر حال استفاده از ابزارهای طبیعی و دستساخت به میمونهای آدمنمای کهن این امکان را داد تا گوشت جانوران کوچک را نظیر مارمولک، خرچنگ و نیز گوشت حیوانات بزرگی را که گاهی شکار میکردند به رژیم غذایی پیشین خود که از گیاهان و تخم پرندگان تشکیل شده بود، بیافزایند. این رژیم غذایی گوشتی برای بدن به ویژه مغز مقادیر وافری پروتئین وسایر مواد مغزی لازم را فراهم آورد و به طور کلی بدین شکل به تکمیل سریع اداره كل بدن کمک کرد. کار اولیهی انسانها به تدریج از یک کنش غریزی به کنش آگاهانه تغییر یافت. مغز انسان، در نتیجهی تراکم تأثیرات محیط در طی قرون متمادی و اندوختن مهارتهای گونهگون شروع به تعمیم پدیدهها و مرتبط ساختن آنها به صورت یک رشته مفاهیم لوژیکال کرد. انسان به کسب آگاهی و پیشبینی نتایج کردار خود از جهان پیرامون پرداخت؛ سراسر بدن انسان در جریان کار و تأثیرات فعال او بر طبیعتْ تکاملیافته و ذهن او نیز غنی گشت. توسعهی بیشتر کار نه تنها بر ظرافت دستها افزوده بلکه ذهن انسان را نیز بهبود بخشیده و به او توانایی داد تا آگاهانه و هدفگیرانه کار کند؛ چنانکه از پژوهش فیزیولوژیستهای بزرگی چون «ای . م سه چونوف» و «وای . پ . پاولف» بر میآید، شالودهی تفکر بشری عبارتست از جریاهای فیزیولوژی که در مغز انسان صورت میگیرد. سخنگویی در جریان کار پدید آمد.
تفکر و شعور انسان از کیفیت اندیشهی مجرد برخوردار است. این توانایی انسان برای تفکر مجرد به او امکان داد تا ایده و منظومهای از احساسهای خود را به صورت واژهها بیان دارد و به کمک این واژهها توانست احساس خود را به دیگران منتقل کند. ولی این توانائی انسان به ابلاغ اندیشههای خود به کمک واژهها کافی نبود تا وی را به سخن گفتن وادارد.
پر واضح است که رشد ساختار ذهنی انسان با شرایط اجتماعی در ارتباط است و تکلم در انسان با وجود رشد فیزیولوژیک تارهای صوتی و ارگانهای مربوطه، تنها در شرایط زندگی اجتماعی میسر خواهد شد و این ضرورت در جریان کار آگاهانهی انسان پدید آمد و تکامل یافت.
افراد بشری در جریان کار جمعی و زندگی اجتماعی بود که نیاز به مکالمه و مراوده را احساس کردند. در جوامع ابتدائی که به شکل طایفهای زندگی میکردند افکار و خواستههای خویش را با انجام بعضی حرکات و اشارتها به هم دیگر میفهماندند.
شکل اولیهی زبان شامل برخی ژستها و اشارتها میباشد که هنوز به حالت کلمه در نیامده است و سیستم صدایی درآن رشد نیافته است و همین اعمال گونهگون یگانه وسیلهی ارتباط به شمار میرفت؛ اما همانگونه که اشاره نمودیم در زندگی اجتماعی افراد با همدیگر ارتباط دارند و همین عامل باعث میشود که پندارها و تفکرات انسان به شکل خروج صداهایی مشخصی و قابل فهم از حنجره و به صورت یک زبان در آیند و این صداها به تدریج تثبیت گشته و به خاطر سپرده میشدند. این امر به نوبهی خود در اندامهای مربوطه تغییراتی پدید آورد.
تحت تأثیر نیاز مبرم به گفت و شنود در جریان کار مشترک و زندگی جمعی حنجره به تدریج تغییر یافته و به صورت اندامی درآمد که میتوانست اصوات شمرده و مقطع را ادا کند. بدینگونه در نتیجهی ارتباط و تعامل انسانها در طی مدت طولانی، به تدریج کلام شمرده و مقطع به صورت وسیلهای برای تبادل اندیشهها و همکاری متقابل انسانها پدید گشت و سخنگویی در تکامل بیشتر جوامع بشری اهمیتی بس بزرگ را داشت. سخنگویی به انسانها امکان داد تا تجارب خویش را حفظ نموده و آن را به نسلهای بعدی، انتقال دهد. بدین ترتیب میتوان گفت پیدایش زبان خود بزرگترین تحول و انقلاب تاریخ بشری است. پُر واضح است که هیچ جامعهای بدون زبان نمیتواند فعالیتهای اجتماعی دیگری را ایجاد کند. شکلگیری و توسعهی تمام نهادهای جامعه از اقتصاد گرفته تا سیاست بر نیروی فکر و زبان و واژهها اتکا دارند.
هر ملتی دارای زبان و فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود میباشند. ملت کُرد هم به مانند سایر ملل جهان دارای چنین خصوصیاتی میباشد. زبان کُردی یکی از زبانهای اصیل خاورمیانه میباشد که متعلق به خانوادهی زبانهای ایرانی است و یکی از زبانهای است که شاخهی بزرگ هند و اروپایی را تشکیل میدهند . در تمام کُردستان زبانهای عربی، فارسی و ترکی زبانهای دوماند و برقاطبهی جمعیت چندان شناخته شده نیستند. زبان كُردی اگرچه خویشاوند زبان پارسی است اما از حیث دستور زبان و لغات کاملاً متمایز از آن است. تعدادی از متفکران هم در این باب نظریاتی را ارائه دادهاند:
مینورسكی در دایرهالمعارف اسلامی به خوبی نشان میدهد که زبان کُردی کاملاً مجزا از زبان فارسی است. ژان دو مرگان نیز تأکید میکند که زبان کُردی لهجهای از زبان فارسی نیست بلکه خود یک زبان خاص و خواهر زبان فارسی و حتی شاید قدیمیتر از آن هم باشد. «سر سیدنی اسمیت» در تاریخ آسور مینویسد: زبان کُردی اصالتی قدیمی و بزرگی دارد و میتوان به حقیقت گفت که زبانی مستقل و قدیمی دارای ریشهی کهنتر از زبانی است که لوحهی داریوش با آن نوشته شده است و دارای الفبا و قوائد خاص خود می باشد.
الفبای زبان کُردی دارای 29 حرف صامت (بیده نگ) و 8 حرف مصوت (ده نگدار) میباشد که در ترکیب کلمات همدیگر را همراهی میکنند و اساساً حروف صامت بدون کمک حروف مصوت قابل ادا نمی باشند؛ لذا زنجیروار در تشکیل کلمات از وجود هم بهره میجویند.
الف : حروف صامت (بیده نگ) ( consonants )
ئ – ب – پ – ت – ج – چ – ح – خ – د – ر – ر – ز – ژ – س – ش – ع – غ – ف – ق – ف – ک – گ – ل – ل – م – ن – و – ه – ی
ب : حروف مصوت (ده نگدار) ( vowels )
ا – ه – و – وو – و – ی – ی – بزدو که یا کورته بزوین
البته باید توجه داشت که حروف مصوت هیچگاه در آغاز کلمه قرار نمیگیرد. در الفبای کُردی همچنانکه در فوق به آنها اشاره شد چند حروف وجود دارد که در زبان فارسی معادل آنها را نمییابیم و عبارتند از :
ئ - ر – ف – ل
همانطوری که در فوق اشاره شد این الفبای کُردی می باشد که بیشتر کاربرد آن در زبان کُردی سورانی است. حال در عین موجودیت الفبای سورانی دارای الفبای لاتینی هم میباشد که در زبان عامیانه با عنوان «کوردی لاتینی» مورد استفاده قرار میگیرد؛ و آن هم از 28 حرف صامت (بیده نگ) و 8 حرف مصوت (ده نگدار) تشکیل شده است .
الف : حروف صامت (بیده نگ)
B – P – T – C – C – H – X – D – R – X – J – S – S – X – F – V – Q – K – G – L – L – M – N – W – H – Y
ب : حروف مصوت (ده نگدار)
A – E – U – U – O – I – E – i
لهجههای زبان کُردی
گویش عبارتست از شاخهی بزرگی از زبان که مردمان منطقهای پهناور با آن گفتگو مینمایند لیکن گونه، شاخه یا بخشی از گویش یا لهجه میباشد که به نوبهی خود شاخکهای فرعی دیگری را در بر میگیرد. با تعریفی که از گویش شد میتوان گفت به طور کلی زبان کُردی دارای شش گویش میباشد که بشرح زیر میباشند:
گویش کرمانج شمالی (شیوهی کرمانجی ژورو باکوری):
حدود دو سوم کُردها با این لهجه تکلم مینمایند و دارای ساختمان دستوری ویژهای است. کُردهای شرق دریاچه وان، از مشرق دیاربکر به طرف اورفا و خرپوف و در سیم در کردستان ترکیه و کُردهای ساکن اطراف دریاچهی ارومیه در نواحی ترگو رومرگور (کوردانی شکاک) و نیز کُردهای مقیم مازندران و گیلان ساکن نواحی رودبار و نور و فاراب و دماوند و همچنین کُردهای مقیم خراسان در نواحی قوچان و شیروان و درگز و بجنورد و کُردهای مقیم سوریه نواحی قامیشلی و ایروان شوروی سابق همگی بدین گویش تکلم مینمایند و این گویش دارای گونههای زیر می باشد:
الف : گونه بادنیانی (زاراوهی بادنیانی یا به هد نیانی)
ب : گونهی بوتانی (زاراوهی بوتانی)
پ : گونهی شمدنیانی (زاراوهی شهمدنیانی)
ت : گونهی حکاری (زاراوهی حهکاری)
س : گونهی بایزیدی (زاراوهی بایهزیدی)
گویش کرمانج جنوبی (شیوهی کرمانجی خوارو باشوری):
این گویش نیز دارای ساختار دستوری ویژهای است و گونههای زیر را در بر میگیرد:
الف : گونهی اردلانی (زاراوهی ئهردهلانی): با این گونه کُردهای مقیم سنندج و توابع آن از جمله: دیواندره، لیلاخ، کامیاران سخن میرانند.
ب : گونهی مکریانی (زاراوهی موکریانی) : کُردهای مهاباد، پیرانشهر، نقده، اشنویه، سردشت و بوکان بدین گونه تکلم میکنند.
پ : گونهی سلیمانی یا سورانی به طور اخص (زاراوهی سلیمانی): بدین گونه هم کُردهای مقیم ایران از جمله: سقز، بانه، تکاب، و کُردهای مقیم کُردستان عراق از جمله: سلیمانیه، کرکوک، موصل، قلعه دیزه، صلاح الدین، رانیه سخن میگویند.
ت : گونهی جافی (زاراوهی جافی): بدین گونه نیز کُردهای مقیم ایران از جمله: جوانرود، روانه و در کُردستان عراق نیز :کرکوک، شهرزور بدان تکلم مینمایند.
3) – گویش اورامی یا گورانی (زاراوهی ههورامی گورانی): که آثار منظوم و منثور کُردی، در آغاز با این شیوه نگاشته شده است و از آن جمله میتوان متون کهن پارسان (پیروان اهل حق) و اشعار عرفانی مولوی و حیدری اورامی را برشمرد.
کُردهای مقیم ایران اورامان تخت (ههورامان): شامل جنوب مریوان، و اورامان لهون شامل پاوه و کُردهای مقیم کُردستان عراق شامل حلبچه، منطقهی کاکایی در کرکوک و منطقهی زنگنه میباشد.
4) – گویش لری (زاراوهی لوری): این گونه هم دارای ساختمان دستوری ویژه خود میباشد که دارای گونههای زیر میباشد.
الف : گونهی لکی (زاراوهی لهکی): کُردهای ساکن بخشی از ایلام و کوهدشت
ب : گونهی فیلی(زاراوهی فهیلی): کُردهای ساکن بخشی از ایلام، کوهدشت، پشتکوه و پیشکوه
پ : گونهی بختیاری (زاراوهی بهختیاری): این گونه هم در مناطق چهار محال و بختیاری و شهرکُرد و اطراف آن به کار میرود.
5) – گویش کلهوری (زاراوهی کهلهوری): گویش کلهوری ضمن پراکندگی آن در مناطق بوکان، تکاب وجود دارد. ولی مرکز اصلی آن ایلام و ایوان میباشد.
6 ) – گویش زازایی (زاراوهی زازایی): این گویش هم طبق گفته برخی از نامداران به گویش ههورامی نزدیک میباشد و در مناطق درسیم، خارپوت و بین گول کاربرد فراوان دارد.
وضعیت آموزش زبان کُردی در کشورهایی که ملت کُرد درآنها ساکن هستند
با این همه غنای زبان کُردی، اگر نگاهی گذرا به دولتهای را که ملت کُرد در آنجا مقیم هستند داشته باشیم به طور حتم متوجه خواهیم شد که وضعیت آموزش زبان کُردی چندان جای رضایت خاطر و خشنودی نمیباشد. وضعیت آموزش در هر یک از دولتها با دیگری تفاوت دارد.
در اتحاد جماهیر شوروی سویالیستی سابق هر چند که کُردها هیچگاه جامعهای خود مختار را نداشتهاند اما از سیاست لنینی در پیوند با فرهنگ اقلیتها بهره بسیار بردهاند.
در زمانیکه تنها 26 مدرسه ابتدائی در تمام کُردستان عراق موجود بود آنها که یک هشتم جمعیت کُردهای عراق بودند 41 مدرسه ابتدائی داشتند. در ایروان پایتخت جمهوری شوروی سوسیالیستی سابق و ارمنستان مدارس متوسطه و آموزش عالی نیز برای کُردها دایر شده بود. دستگاه نشر اتحاد جماهیر شوروی کریمانه از نشر ادبیات و فرهنگ کُردی حمایت کرده است؛ اما اکنون یعنی بعد از فروپاشی نظام سوسیالیستی شوروی وضعیت بدان سان نمانده است و تغییراتی وافر در جهت مارژینال کردن زبان و فرهنگ کُردها انجام پذیرفته است. دوران کنونی کُردها در آنجا تراژدی غمناکی بیش نیست. در کشور ترکیه و سوریه هم حکومتها همیشه کوشیدهاند برتری و استیلای فرهنگ خویش را بر فرهنگ کُردی تحمیل کنند و در این راستا هم از سیاست انکار و امحا بهره بردهاند.
این کشورها حتی قائل به وجود کلمه کُرد نیستند و در ترکیه ملت کُرد را تُرک کوهی و در سوریه هم آنها را عرب میپندارند که به طور حتم قبول کردن حق و حقوق ملتها برخلاف اعلامیه جهانی حقوق بشر و خاصیت دولتهای فاشیست را برای ما نمایان میسازد.
کشورها همیشه خواهان در تنگنا قرار دادن کُردها بودهاند. اما همین در تنگناها قرار دادن باعث ایجاد زمینه برای انفجار در بین ملت را بوجود آورده است و روندی را بر خلاف خواست دولتها به وجود آوردهاند که در این برهه از زمان ثمره مقاومت و تلاش آنها را میتوان به وضوح مشاهده کرد.
در کشور جمهوری اسلامی ایران نیز با توجه به اصل 15 قانون اساسی زبان رسمی، زبان فارسی است و کلیهی مکاتبات ادرای باید به این زبان انجام بگیرد . اما انتهای اصل حاکی از آزاد بودن سایر زبانهای محلی دیگر در رسانههای گروهی، مباحث ژونالیستی، و حتی تدریس ادبیات آنها در مدارس است . ماهیت اصل قابل ستایش و نشانگر احترام گروه اکثریت به هویت سایر ملتهاست(گروه اقلیت). شاید عدهای این گفتهها را زیر سوال بردن قانون اساسی ( موجودیت ایران ) بدانند. اما ما بر ماهیت آن معترف هستیم تنها چیزی که ما را بر این گفتهها وا میدارد عدم اجرای آنها در عالم عمل از سوی مراجع ذیربط است ، ... مختصراً اینکه ایران نیز به مثابه سایر دولتهای دیگرتدریس زبان سایر ملتها را به شیوهای آکادمیک اجرا ننموده است.
به هر حال پُر واضح است که زبان یکی از هویتهای فرهنگی ملتهاست. جامعه بدون شناخت خویش و زبان خویش قادر به باسازی نخواهند بود. در این صورت انسانها به صورت حیوانات باقی مانده و در چارچوب غرایز زندگی خواهند کرد. حال هر کسی این را باور خواهد داشت که شکلگیری اجتماعی و پیشرفت جوامع بدون رشد عقل و زبان ممکن نیست. جامعهای که زبان خویش را از دست دهد به جامعهای تباه شده و یا از خودبیگانه تبدیل میشود.
بنابر این برای یک جامعهی انسانی فراتر از یک گروه حیوانی، رشد ذهنی مورد نیاز است تا از طریق زبان و عقل و جامعه خود سنت، دین، فلسفه و علم را به وجود بیاورند. زمانیکه ملتها نتوانند از مهمترین حق خودشان بهره بگیرند و آن را ارتقا و گسترش دهند میتوان گفت که این ملت به دنبال کاروانی است که مقصدش بیراههای بیش نیست.
هر قدر در بارهی زبان و ادبیات و تاریخ و جغرافی و سنن ملت کُرد بیشتر مطالعه میکنم بار اندوه و تأثرم افزونتر میگردد. میبینم که چگونه بورکراسی اداری و جهالت و تمدن ماشین، زبان قدیمی و اصیل ما ملت کُرد را در معرض نابودی و یا لااقل دیگرگونی مصیبتباری قرار داده است و واژههای اصیل و فلکلور با ارزش آن به بوتهی فراموشی سپرده میشوند. امروز کُردهای صاحب مقام فانی را میبینم که به فرزندان خود زبان کُردی را نیاموختهاند و نمیآموزند، انگار از اینکه کُرد هستند خجالت میکشند و یا اینکه شخصیت بیارزششان از حد اعتبار ساقط میشود. به طور حتم خواهم گفت آنها نمیدانند که صاحب تاریخی کهن و پر افتخار و زبانی غنی و باستانی و فرهنگی درخشان هستند و دیر گاهی است که دانشمندان زبانشناسی اروپایی و آسیایی هم خود را معطوف به شناخت و شناساندن زبان و فرهنگ و تمدن کُرد نمودهاند. باز به طور یقین خواهم گفت که آنها نمیدانند اگر به فرزندانمان زبان مادری را نیاموزیم فرزندانمان از نسل و نژاد و .... ما نیستند.
کارشناسی حقوق
اندیشهی مجرد عبارت است از بازتاب تعمیمیافتهی واقعیت در مفاهیم که به صورت واژهها بیان میگردد .
|